X
تبلیغات
رایتل

آواز قو..

دست نوشته هایم در روزهای تنهایی....

در تو سپیدی و یک چادر.....


در من جنازه بیماری است

با دست های زخمی و آلوده

با پاهای دراز در خون و

با چشم های بسته و آسوده

در من جنازه دلتنگی است

با خنده های وحشی آذرماه

با بغض های شکسته و بی مزه

با اشک های رها شده درچاه

در من همین هوای گرفته

یک صورت سیاه و عبوس است

در تو سپیدی و یک چادر

این ها نماد عروس است

علی رفیعی

تاریخ ارسال: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت 17:54 | نویسنده: زهرا سادات .. | چاپ مطلب
نظرات (17)
چهارشنبه 8 دی 1395 14:49
مجیدوفا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
یا بگو این خانمه بره تو
یا بزور میارمیش تو
پاسخ:
وااییی خدا از دست شما
دوشنبه 6 دی 1395 20:05
دل سوختگان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هیچکس چیزی به آدمی نمی دهد
مگر خود او
و هیچکس چیزی
از آدمی دریغ نمی دارد
مگر خود او
بازی زندگی
یک بازی انفرادی است
اگر خودتان عوض شوید
همه اوضاع و شرایط
عوض خواهد شد ...
یکشنبه 5 دی 1395 13:57
خسرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
. سلام . نازنین . به مجید خان در خوان هشتم جوابی دادم
. که می توانید بخوانید . . . هنوز در فکرم که روز تولدم را
. یاد داشتی !! . . . بسیار لذت بخش بود برایم .
. همیشه منترت خواهم بود . موفق باشید .
شنبه 4 دی 1395 12:09
مجیدوفا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
هم این مطلبت هم مطالب قبلی ات اومدم و کامنت دادم

رفتی تو وبلاگ خسرو گله کردی که نمیای و ...مثل مادرشوهرا قلمبه گفتی که بیکار شده وفادار شده و ال بل جیم بل


یادت باشه
پاسخ:
مجید خان ما از سرزدن زیاد شما مینالیم

نه از نیامدنتان
جمعه 3 دی 1395 15:50
مرادعیسوند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آپم
پاسخ:
چهارشنبه 1 دی 1395 23:14
خسرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
. درود عزیز گرانقدر . آمدی و نسیمی از عطر شکوفه های
. گل یخ ارمغانم آوردی . . وفادارترین دوستم . این مال تو
. . .
. ازساعتی که دیده تو را دید و دل شناخت
چشمت بناز و غمزه . دنیا . دلم نواخت !!
اشکم نشاند آتش رشگ رقیب لیک
زآن پس کز آتش غم هجران تنم گداخت
گیرم که زید و عمر به روی تو باخت دل
چون من کسی بچشم سیاه تو دل نباخت !!
بسیار کس که لاف شناسایی تو زد
لیکن نه هیچکس ز منت خوبتر شناخت
چون من که تاختم بسر اندر مصاف عشق
کس در هلاک هستی خود این چنین نتاخت
خسرو به نرد عشق ز سر باختن مترس !!
که اندر نبرد عشق کسی میبرد که باخت !!.
.................
پاسخ:
سلام مهربان
و سپاس از حضور زیبای شما
متن فوق العاده زیبا و سرشار از احساسات

ممنونم
چهارشنبه 1 دی 1395 14:06
دل سوختگان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
http://www.aparat.com/v/CzR6F/%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C

ما می توانیم . . .
تنها باید اراده کنیم . . .
و تصمیمی بگیریم . . .
آنگاه . . .
عظیم ترین کوهها را هم . . .
به زانو در می آوریم . . .
آری . . .
انسانها می توانند . . .
چه مرد . . .
چه زن . . .
اگر باور داشته باشند . . !؟
پاسخ:
سپاس فراوان ازحضور های زیبا و دلنشین شما

ممنون از همراهی تان
دوشنبه 29 آذر 1395 18:06
مرادعیسوند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است شب یلدا شب فر و کیان است / نشان از سنت ایرانیان است یلدا پیشاپیش مبارک
دوشنبه 29 آذر 1395 12:37
مجیدوفا
امتیاز: 0 0
لینک نظر



سلام خط اول رو خوندم بقیه اش رو ...


بابا از خوبی و از سلامتی و شادابی و مهربونی بنویس
چرا از بیماری و جنازه اشک و دلتنگی و بغض و سیاهی
و......

یه بار دیگه بنویسی
میشه دوبار
پاسخ:
سلام مجید خان ممنون از حضورتون
سلامت باشید
یکشنبه 28 آذر 1395 22:36
اکبر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بسیارزیبابود...باچندشعرآپم
جمعه 26 آذر 1395 21:27
دل سوختگان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوشبختی چیزی نیست …
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری ،
خوشبختی کیفیتِ تفکر است ٬
حالت روحی ست ؛
خوشبختی ..٬
وابسته به جهان درون توست …!
دوشنبه 22 آذر 1395 21:28
مجتبی_یاس ارغوان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زیبا بود
پاسخ:
پنج‌شنبه 18 آذر 1395 06:15
کوتک نت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
اپم
چهارشنبه 17 آذر 1395 16:14
خسرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چون می الفت بجام آشنایی ریختند
جام اول را به کام آریایی ریختند
قرن ها دنیا قرین فتنه بود و خود سران
خون مردم از پی زور آزمایی ریختند
تا یکی صاحب نوا گردد نبرده هیچ رنج
صد هزاران تن عرق در بی نوایی ریختند
از خدایان پراکنده نشد کاری درست
انبیا طرح بنای یک خدایی ریختند
نقشه خود خواهی و کبر و ریا بر هم زدند
وز خدا جویی اساس کبریایی ریختند
از / ودا / و از / اوستا / تا به قران مجید
نقشه وحدت به حکم رهنمایی ریختند
جامشان پر باده عزت که در تعظیم دوست
ساغر لطف و صفا از بی ریایی ریختند
ریخت بهر آشنایی طبع خسرو این گهر !!
شکر جامی کز پس چندین جدایی ریختند .
... درود نازنین . . دیرگاهیست بخوان هشتم سفر
. نمی کنی !!!! . کاش دوست خوبمان . آقای علی
. رفیعی . این شعر را برای من معنا میکرد
. تا بفهمم . کمی بی سواد هستم . متشکرم .
پاسخ:
سلام مهربان
ممنون از حضور زیبای شما
بنده حسابی مشغول کارای شخصی هستم
عذرخواهم.

جهان و هرچه در ان هست با احساس معنی می یابد

گاهی احساسات چنان اوج میگیرند که کلماتی حتی بی مفهوم و سخت را پدید می آورند
مهم ان است که برگرفته از تک تک عناصر وجود هستند.
چهارشنبه 17 آذر 1395 12:24
دل سوختگان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ﺑﯿﮕﻨﺎﻩ ﭘﺎﯼ ﺩﺍﺭ ﺭﻓﺖ ...
ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺍﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻓﺖ !
ﭼﺎﻗﻮ ﺩﺳﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﯾﺪ ...
ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺧﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﻞ ﻧﮑﺮﺩ ...
ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﯼ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ ...
ﺩﺭ ﻭ ﺗﺨﺘﻪ ﻫﻢ "ﺍﺻﻼ" ﺑﺎ ﻫﻢ ﺟﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ...
ﺑﺎﺭ ﮐﺞ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﺳﯿﺪ ...
ﺑﻪ ﺩﻋﺎﯼ ﮔﺮﺑﻪ ﮐﻮﺭﻩ ﻋﺠﺐ ﺑﺎﺭاﻧﯽ آمد ...
ﺗﺎﺯﻩ : ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﻋﯿﺐ ﮐﺮﺩ ...
ﻣﺎﻩ ﻫﻢ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ پشت ﺍﺑﺮ ﭘﻨﻬاﻥ ﻣاﻧﺪ ...
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﭘﻮﻝ نیز ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﻇﻠﻢ ﻣاﻧﺪﮔﺎﺭ ﺷﺪ!!!

ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻩ
ﻋﺠﺐ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ...!!
پاسخ:
سپاس از حضور زیبای شما
پنج‌شنبه 11 آذر 1395 07:06
علی رفیعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود بر ابجی ازنینم خوبی؟
ممنون که قابل دونستی عزیز
امیدوارم همیشه دلت شاد باشه لبت خندون خوشبخت بشی نازنین
چهارشنبه 10 آذر 1395 19:58
احمد-ا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تو آن جنازه نیستی که در تو هویداست
تو آنی که
در خود ندیده ای ...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.