X
تبلیغات
رایتل

آواز قو..

دست نوشته هایم در روزهای تنهایی....

عطرتو...


عطر تو دارد این هوا....


سربه هوا ترین منم..........

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 20 مهر 1395 ساعت 00:25 | نویسنده: زهرا سادات .. | چاپ مطلب
نظرات (13)
یکشنبه 25 مهر 1395 08:41
مجتبی_یاس ارغوان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شعرها را...
ورق ورق دور بریز!
بیا کنار خودم,
حرف زیاد دارم ............
پاسخ:
یکشنبه 25 مهر 1395 08:33
مجتبی_یاس ارغوان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
جمعه 23 مهر 1395 21:57
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دنیا .. دنیا .. دنیا .. وای یه فکر فوووووق العاده .. میای کارورزیمونو بریم به بچه های معلول یا پرورشگاه یا اینجورجاها نقاشی یاد بدیم؟؟!؟!!!؟؟
وای فکرکن چی میشه .. اگه بشه فووووق العاده میشه .. کللللی بچه دلشون شاد میشه .. حتی میشه با گواشم تکنیکای سادشو کارکنیم .. فکرکن چقدرررررر خنده هاشون انرژی میده ..
پاسخ:
جانم
آره خیلی عالیه
رو من حساب کن
جمعه 23 مهر 1395 04:24
علی رفیعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر

خواهرم در شکم رویا بود
سرد و سرخورده به دنیا امد
ابرها پشت سرم جمع شدند
خواهرم مرده به دنیا آمد
احسان افشاری
پاسخ:
..
پنج‌شنبه 22 مهر 1395 20:38
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یه روز احساساتی .. یه روز طنز .. میترسم فردا هیولاشی بیای منو بخوری ...
پاسخ:
نه نمیخورم
نترس
پنج‌شنبه 22 مهر 1395 20:26
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
امروز بدجوری شاد شدیم .. فکر نمیکردم در درون پوستک احساساتی خودت یه همچین طنزاییو قایم کرده باشی ... آفتاب پرست ...
پاسخ:
کجاشو دیدی گل دخمل
پنج‌شنبه 22 مهر 1395 20:24
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوست دارم تو وبلاگت راه برم ....
پاسخ:
ای جانم صبر کن منم بیام
چهارشنبه 21 مهر 1395 20:36
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خخخخخخخخخ ... یعنی خداییش من تورو دیرپیدا کردم؟؟ تا پارسال فقط خواجه حافظ شیرازی مارو نمیشناخت .. شما غافل بودید ازین در گران بها .. اینو یادم رفت بهت بگم : دیشب حرم رفتم امانات ، دیدم یه دختره لبخندزنون نگام میکنه گفتم چشمش به جمالمون روشن شده لبخندمیزنه ، منم یه لبخند کشدارتر زدم ، یهو گفت سلام منم مثل همیشه بلند گفتم سلام علیکم خوبی شما .. حالا انگار نه انگار من اینو نمیشناسم ، بعد از عترت گفت با خودم گفتم یاخدا من کی مشهورشدم نمیدونستم ، میبینی والا اگه این خانم حسینی گوش مارو نمی پیچوند من الآن سرزندگیم بودم از فردا باید دوتایی امضا بدیم .. خخخخ ..
پاسخ:
....
وایی نرگس از دست تو
نماز خونه رو یادته!؟
فک کنم من زود تر مشهور شدم
چهارشنبه 21 مهر 1395 09:19
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نه فقط درک کردن ، نه فقط ساده بودن و ساده زیستن ، نه فقط پاکدل بودن ...
بلکه خاص بودن ، منطقی بودن ، آرام بودن و مهربانیم شاملش میشه .. تو میدونی من تو همین چندروز چقدر درموردشون تحقیق کردم ؟ .. آدمای خوب و قشنگ کم پیدا میشن .. دنبال همون کمیابام .
پاسخ:
بله عزیزم آدمای خوب خاص ان.....

ای بابا از دست تو نرگس چرا انقدر دیر

منو پیدا کردی آخه...
سه‌شنبه 20 مهر 1395 22:20
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی دنیا باورت نمیشه امشب چی دیدم .. از خوشی تو پوست خودم نمی گنجیدم .. تو حرم یه زن و شوهر دیدیم که خانمه نابینا بود .. باورت میشه؟؟ درست همون زمانیکه من فکرم اینبود یعنی میشه یه همچین اتفاقی بیفته .. وای اونقدررررر خوشحال بودم که خدا جوابمو داد ..
چقدرررر آدمای قشنگی بودن .. چی میشه همه آدما خوب باشن .
پاسخ:
ای جااانم
گلمی..اما عزیزدلم برای درک کردن
نباید حتما یه فرده نابینا کنارت باشه
بلکه هستند آدم هایی که تاعمق قلبت پیش میرن و آرامش واقعی هستند...

اما بسیار نادرند.
سه‌شنبه 20 مهر 1395 22:18
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میدونی مشکلش دل شکستنم نیست چون میشه تحمل کرد .. صبرکرد .. اما یه موقع هایی بدجوری خسته میشی .. هرچی میخوای عادت کنی نمیشه .. به معنی واقعی واقعا خسته شدم .. باورمیکنی نمیفهمم چرا اینجورین!؟ منی که خودمو جای همه میزارم واقعا نمیتونم درک کنم .. اگه یه ذره موجب ناراحتی کسی بشم شبا خوابم نمیبره اونوقت اینا هرروز زخم میزنن .. خداروشکر باز ما یه دنیا داریم وگرنه امسالو واقعا نمیدونم باید چجوری میگذروندم ..
امسال با همسایمون رفتیم روستاشون .. وای دنیا باورت نمیشه همش فکرمیکردم من باید بین این آدما میبودم نه تو شهر .. اوووونقدررررر مهربون بودن ، ساده بودن ، وای اصلا دلم نمیخواست برگردم .. روستاشون وسط بیابونبود ، اصلا درخت نداشت ، گرم بود به شدت داغ بود اما آدماش فوووووق العاده بودن .. انگار به زادگاهمرفتم .. تاحالا اینقدرررر خوشحال نبودم ، دلاشون پاک پاک بود .. خونه هاشون فوق العاده بود همه کوچیک و پراز صمیمیت .. عین من فکرمیکردن که اگه یه روزی خونه و ماشین مدل بالا و ثروت عظیمی بدن بازم شیرینی و آرامش زندگی الآنشونو با هیچی عوض نمیکنن .. برعکس یه روستای دیگه که فقط خانمارو برده میدیدن و خودشونم دیندار میدونستن اینا هم واسه مرد هم زن ارزش قاعل بودن یه دینمدار واقعی .. یه پدربزرگ مهربونم داشتن .. هروقت به اونجا فکرمیکنم کلللللی خوشحال میشم.
پاسخ:
فداتم عزیزم
خوشحالم که خوشحالی
سه‌شنبه 20 مهر 1395 11:11
احمد-ا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
التماس دعا
پاسخ:
محتاجیم به دعا
سه‌شنبه 20 مهر 1395 08:21
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ولی یه روزی به این حقیقت میرسی که آرامش بهتراز آسایشه .. خنده دار افکارم ، شایدم دیوونه باشم اما زندگی کنار یه نابینارو ترجیح میدم به زندگی کنار آدمای سالم با روح ناسالم .. آرامشی که کنار یه نابینا وجود داره کنار یه آدم سالم پیدا نمیشه چون بدنبال تخریب شخصیته .. یه نابینا میتونه به تمام حرفات گوش بده ، همه چیز براش ملموس و قابل درکه .. درکت میکنه .. بهتراز هرکسی دیگه دلداری میده .. کنارت میمونه و از صدات لذت میبره .. کاریکه هیچکدوم از آدمای این دنیا یاد ندارن .. یه نابینا چون روشن دله میتونه بفهمه قلبت پاکه و چه اندازه محبت درش موج میزنه اما آدمای عادی کافیه بفهمن ساده ای ، دنیارو رو سرت خراب میکنن ، اگه اینارو میگم چون واقعا زیر آوارشون نابود شدم ، دیگه دوست ندارم بیشترازین آسیب ببینم .. زندگی با یه نابینا شاید سختیای خودشو داشته باشه اما می ارزه به محبت خالصانش ، به آرامشش ، به اینکه میدونی برای خودته و برای خودت میمونه ، به لبخنداش ، به خرد نشدنت .. می ارزه به اینکه دیگه نمیترسی اونم مثل تموم آدمای دیگه شخصیتتو نابود کنه ، نمیترسی ساده لوحیتو زیرسوال ببره ، نمیترسی بچه بودناتو بد بدونه ... دیگه گریه نمیکنی ، تو خودت نمیریزی آزار دادنای آدمارو .. یه روشن دل دنیاتو درک میکنه ، دنیای منو درک میکنه ، دنیایی که توش دوست داری همه خوب باشن ، هرلبخند اطرافیانت کلللللی شادت میکنه حتی ازروی تمسخر باشه .. همینکه کنارش آروم باشی برات مهمه .. اگه آرامشو وسط بیابونم پیداکنم همونجا میمونم تا اینکه اینجوری عذاب ببینم .. وقتی دل یه روشن دلو شادکنی وقتی بخنده میدونی این تو بودی که تونستی شادش کنی این تو بودی لبخند به لبش آوردی این تو بودی که بهش آرامش دادی و بخاطر تو بوده که دنیاش شادتراز قبل شده ، این تونستنا بهت اعتماد بنفس میده که میتونی .. میدونستی نابیناها منطق بالایی دارن برای همینه که فهمشونم بیشتره ..
من هرچی خواستم آدمای اطرافمو شاد کنم ، خواستم لبخند به لبشون بیارم ، خواستم کمک کنم تا ناامید نباشن .. تو اوج غم و غصه ی خودم پای درد اونا میشستم تا تنها نباشن آخرش همشون رفتن و رهاکردن ، رفتن برام تلخ نیست ، اما اینکه تحقیرکردن ، دل شکستن بعد رفتن برام تلخه .. دوست دارم همونقدری که من شاد میشم ازشادی اطرافیانم اونام شاد باشن ، همونقدری که من باتمام وجودم دوستشون دارم اونام دوستم داشته باشن .. بلد نیستم وقتی بهم توهین میشه ازخودم دفاع کنم چون میدونم قبلش خوب رفتارکردم تا موجب دلخوری نشم .. آدما حتی شاد بودنمم تمسخرمیکنن ، حتی خدایی که اینهمه شده وجودم ..
حتی اون نابینا هم خیالیه اما همه ی خیال ها قشنگن .
پاسخ:
آدم است دیگر...
دل میشکند
تخریبت میکند و ازبینت می برد....
این دنیا جایی برای افراد ساده ندارد...

حال تو مطابق با پست** تکه تکه ام**
است...
همیشه برآنم

تا دل کسی را نشکنم

اما وقتی خودم را نگاه می کنم

تــکــه تــکــه ام.....
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.