X
تبلیغات
رایتل

آواز قو..

دست نوشته هایم در روزهای تنهایی....

باران....


قبلِ خوابش یک نفر تنها شد و باران گرفت

در خیالش غرقِ در رویا شد و باران گرفت

خاطراتِ تلخ قبلی آمد و او را ربود

"من چه بدبختم" در او نجوا شد و باران گرفت

در خودش گم شد که شاید عاقبت پیدا شود

شورشی در جانِ او برپا شد و باران گرفت

مشکلاتِ شهرِ او آمد گریبانش گرفت

دزدکانه غرقِ در دنیا شد و باران گرفت

کودکی در حالِ گشتن توی سطلِ بازیافت

بازیِ فقرش در آن پیدا شد و باران گرفت

آن امانت هم شده شکلِ خیانت یا دروغ

عشق نه اما هوس معنا شد و باران گرفت

پس به دنبالِ یکی از مردمانِ مهربان

گشت و نه ، آخر بدی پیدا شد و باران گرفت

کس نمیداند چه آمد بر سرِ دریای پیر

اشکِ صد نسلِ بشر دریا شد و باران گرفت

چترِ زیبا را شکست و توی باران ها دوید

او و مومن تر از او ترسا شد و باران گرفت

ابرِ خوش باران صدایش زد که ای نامهربان ...

بی خدا تنها تر از تنها شد و باران گرفت

او کسی که میفرستد رحمتش در اوجِ غم

ابرِ رحمت آمد و غوغا شد و باران گرفت

پس کدامین سو جهانم میرود ، پرسید او

بدتر از بدتر شد و فردا شد و باران گرفت

    

                             محمدرضا_سبحانی

تاریخ ارسال: یکشنبه 29 فروردین 1395 ساعت 01:17 | نویسنده: زهرا سادات .. | چاپ مطلب
نظرات (12)
شنبه 4 اردیبهشت 1395 00:43
maniya
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالی مثل همیشه…:-P
جمعه 3 اردیبهشت 1395 11:54
: ╰☆╮ نیـایش بـاران ╰☆╮
امتیاز: 0 0
لینک نظر
صبر برای ما واژه غریبی است !

همیشه درگیر زود قضاوت هایی هستیم که بهترین رابطه ها را خراب می کنند.

صبر کردن را باید آموخت

صبر کردن را باید تمرین کرد

وقتی می خواهی چایی ات را بنوشی برای سرد شدنش عجله نکن ،

بگذار به آرامی سرد شود ،

از نفسهایت لذت ببر.

پشت چراغ قرمز ایستاده ای عجله نکن

دیر یا زود به مقصد میرسی…

مهم این است یاد بگیری که صبر کنی…

صبر کردن دوای خیلی از دردهاست.
پاسخ:
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 22:11
دختری از نسل انتظار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باید اقرار کنم همیشه عکسای عالی میگذاری

واقعا عالی هم عکس ها هم نوشته ها
پاسخ:
گل من شما لطف داری..
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 09:33
محمد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باران گرفت
پاسخ:
سه‌شنبه 31 فروردین 1395 22:15
مرادعیسوند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام پست بسیار زیبائیه خسته نباشی
پاسخ:
سلام مهربان.
سپاس فراوان از شما..
سلامت باشید.
یکشنبه 29 فروردین 1395 23:30
روح القدس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آپمممممممممممممممم
پاسخ:
چشم.
یکشنبه 29 فروردین 1395 19:18
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شعر خییییلی قشنگی بود.
پاسخ:
ممنون گلم.
یکشنبه 29 فروردین 1395 19:17
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺟﺮﻡ ﺍﺳﺖ... ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺑﻪ ﺍﺣﻤﻖ ﺑﻮﺩﻥ ... ﺍﮔﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﯽ ﺭﯾﺎ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﺭﺍ ﺑﮏ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻣﯿﭙﻨﺪﺍﺭﻧﺪ... ﺳﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﻪ ﺗﻤﺴﺨﺮﺕ ﻣﯿﭙﺮﺩﺍﺯﻧﺪ ... ﺩﻝ ﮐﻮﭼﮑﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟﻬﺎﯼ ﺁﻧﻬﺎﺭﺍ ﺷﺎﺩ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻣﯿﺸﮑﻨﻨﺪ ... ﻣﺤﺒﻮﺳﺖ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﯿﮑﺴﯽ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﮔﺮﮒ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺳﺖ. ﺁﺭﯼ ... ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﺮﻡ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﻮﺩ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺟﺮﻡ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ.
پاسخ:
ساده بودن جرم محسوب می شود....
به این جرم شدیدا گرفتارم......
یکشنبه 29 فروردین 1395 14:19
اشـکـــ مترسکــــღ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وقتی منتظر توام
زمان یادش می‌رود عبور کند،
و وقت مرا می‌گیرد
تا نیامدنت بگذرد . . !
پاسخ:
به به از این طرفا گلم!!!!
خوش اومدی نفس.
یکشنبه 29 فروردین 1395 12:16
احمد-ا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
... کس نمیداند چه آمد بر سر دریای پیر
اشک صد نسل بشر دریا شد و
باران گرفت ...
پاسخ:
اشک صد نسل بشر دریا شدو باران گرفت..
یکشنبه 29 فروردین 1395 11:08
گنجینه خلوت من
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بفهمی زندگی بی عشق نازیباست
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن



شعر از:کیوان شاهبداغی
پاسخ:
بسیار بسیار زیبا مهربان..
سپاس فراوان از شما.
یکشنبه 29 فروردین 1395 10:00
مستانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زندگی شاید آن لبخندی ست ، که دریغش کردیم

زندگی ، زمزمه ی پاک حیات است ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره ی آمدن و رفتن ماست

لحظه ی آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد ،

قدر این خاطره را دریابم
پاسخ:
قدر این خاطره را دریابیم...
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.