X
تبلیغات
رایتل

آواز قو..

دست نوشته هایم در روزهای تنهایی....

پیاده رو های شلوغ...


روزها تکرار غروب را می فهمند 

وپیاده رو ها 

ازدحام غروب را جشن می گیرند.... 

(با اینکه می دانند

نصف شب که شد 

دیگر کسی به صدای سکوت آنها گوش نمی دهد...) 

فقط به این امید که مردم 

باز به جشن آنها هجوم می آورند  

...بااینکه خیلی ها  هنوز خوابند؛ 

ولی..... 

پیاده رو ها همان پیاده رو های شلوغند.... 


                                   (علی فیضی)

تاریخ ارسال: جمعه 27 فروردین 1395 ساعت 12:37 | نویسنده: زهرا سادات .. | چاپ مطلب
نظرات (28)
شنبه 4 اردیبهشت 1395 00:44
maniya
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عزیزم:-D
یکشنبه 29 فروردین 1395 09:49
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دارد سه تار می زند امشب پیاده رو
نه نه , هوار می زند امشب پیاده رو

از ذهن کفش ها قدم های بی هدف
خود را کنار می زند امشب پیاده رو ...
پاسخ:
بسیار زیبا ممنون گلم.
چــه سخـــت اســت تنـــگ ماهی بـــودن ،
اگــر بشکـــنی قــــاتلی ،
و اگـــر نشــکنی زنـــدانبــان ،

خـــوش بـــه حــال آب . . .
پاسخ:
خوشبحال آب......
شنبه 28 فروردین 1395 23:35
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ان شاالله درست میشه. بد به دلت راه نده. منم نذاشتن برم کلاس فن بیان .
هرچی خدا صلاح بدونه همون میشه.
پاسخ:
عزیزم....
انشاا...
هرچی قسمت باشه.
شنبه 28 فروردین 1395 23:27
خسرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
. درود . خواندم آن نامه که آمد بخط آبی تو . . و چقدر
. خوشحال شدم . که هستی و امیدم که تا دکترا ادامه
. بدهی . . اما نگفتی که دو کامنت . بیوگرافی من
. کجاست ؟؟!! . . . برای بانو نرگس هم . یک شعرشان را
. عالی توصیف کردم . ولی نمره اشان را 19 دادم !!!! .
. یک نمره طلبشان !!!! .
. تا شما آن دو بیوگرافی مرا یا تائید کنید . یا بنویسید
. که آمده و نگهدارش هستید . متشکرم .
پاسخ:
سلام مهربان...
سپاس از شما.....
گفتم شاید مایل نباشید تاییدشان کنم...
حال تایید کردم.
از شعر باز باران گفتید یاد خواندنش توسط خوده نرگس جان افتادم....
به گمانم سبک شان همین باشد..
بازهم سپاس از لطف بی وقفه ی شما مهربان..
شنبه 28 فروردین 1395 23:20
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نه دیگه نشد ... حالا که خندیدی دوتا بستنی باید بدی تازه به نفعتم هست فردا بستنی میخوری ازدرون یخ میکنی یادت میره چی گذشته و چه خواهد گذشت.
پاسخ:
از دست تو ...
باشه گل من..
شنبه 28 فروردین 1395 23:05
مانیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالیهههههه
پاسخ:
لطف داری گلم..
شنبه 28 فروردین 1395 23:01
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودیم ننه داشت از قدیما میگفت، همینطوری که تعریف میکرد یه دفه زل زد تو چشم یکی از نوه هاش و پرسید: عزیزم مگه عقد کردین؟؟ با تعجب جواب داد نه!! ننه روشو برگردوند و اخمی کرد و زیر لب گفت: یاد اون زمون بخیر تا کسی خونه شوهر نمیرفت نه ابرو بر میداشت نه سرخاب سفیداب میکرد!! سریع رفتم نشستم کنار همون کسی که ننه ازش سوال کرده بود،،توی گوشش گفتم: تا ننه نفهمیده پسری بلند شو گمشو برو بیرون!!!
پاسخ:
...
ای کلک میخوایی شاد بشم؟
ممنون گلم...
شنبه 28 فروردین 1395 22:58
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دقت کردی وقتی یکی بهت میگه اگه یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی؟
نگران میشی، یاد تمام دروغا و کارای بدی که انجام دادی میفتی؟
به جان خودم نخندی فردا ازت بستنی میگیرم.
پاسخ:
خندیدم....
بستنی باتو......
شنبه 28 فروردین 1395 22:55
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
میگما من که کلا کارم شادکردن آدماست به خصوص امروز که نزدیک بود بمیرم به جا اینکه بگن چیشد همه دلاشونو گرفته بودن میخندیدن. بیا لطیفه بزارم بخندی شادشی. مورد داشتیم پسره تو مدرسه انضباط تجدید آورده...
.
.
.
بعد تو شهریور اومده ساکت نشسته قبول شده.
حالا اینا برای من خنده داره واسه شمارو نمیدونم
پاسخ:
الهی من بمیرم صحنه ی بدی بود واقعا....
منکه خیلی برات نگران شدم
...
شنبه 28 فروردین 1395 22:45
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بهت قول میدم حال تو بدتراز من نیست. منو نبین همه بهم میگن چرا اینقدر شادی و میخندی و اصلنم غم و غصه ای ندارم. به قول اون جمله: اینایی که میخندن و میخندونن کلا یواشکی غصه میخورن. بعضی مشکلات اونقدری بزرگ هستن که نتونی حتی به زبونشون بیاری.
پاسخ:
هعیییییی.....
چی بگم گلم........
میدونم فردا حالم از اینم بدتره وقتی جواب
منفی برای حضور نیافتن من تو اعتکاف رو از خانم محترم بشنوم...
اگه اینطوری بشه کلا برنامه هایی رو که از بنده خواستن منحل می کنم.....
پذیرفتن ها باید دوطرفه باشه.
شنبه 28 فروردین 1395 22:34
خسرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
. سلام . در دو کامنت . یک صفحه از بیوگرافی خودم را
. از یک مثنوی دیگر نوشتم . آیا . تائید نکرده اید . شاید
. برسم امانت . یا بلاگ اسکای پاکش کرده ؟؟!! .از من دو سئوال کرده بودید . که این یکی بود . و دومی . در باره
. مهاجرین . که مشخص نکرده بودید . از کدام کشور .
. اینک حدس میزنم . شما ایرانی ساکن عراق بوده اید .
. و شرایط آنجا مطابق زندگی خانواده شما نبوده . .
. بنابراین . به ایران [ وطن خود ] بر گشته اید .
. اصولا مهاجر یعنی چه . انسان در هر کجا . انسان
. باید باشد . مرزها سیاسی هستند . برای محدوده
. یک کشور . انسان ها . اما . از هر رنگ و نژاد
. از یک گوهرند . چو عضوی بدرد آورد روزگار . . دگر
. عضوها را نباید قرار . . خدا . . یکی . و انسان ها
. همه بنده و یکی .
شنبه 28 فروردین 1395 21:31
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بینهایت سخت میگذرد اما به هرحال میگذرد و نمیماند...
خخخ. میگما یه وقت نری خودکشی کنی . شما که حالت از ماهم بدتره . من دلم امشب خییییلی از همه چیز هم گرفته بود هم گرفتش کردن اومدم باتو حرف بزنم سبک بشم الآن دارم دلداری میدم.
پاسخ:
هههه
دیدی من از تو بدترم؟؟!!!
نه گلم ازاین کارا نمی کنم......
اما واقعا جانم برلبم رسیده ای دوست...
...
شنبه 28 فروردین 1395 20:21
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این روزها پارو را رها کرده ام

و دراز شده ام کف قایقی معلق که به هیچ کجا نمی رود
پاسخ:
دقیقا...
شنبه 28 فروردین 1395 20:06
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش دراین دنیای رنگارنگ
دلهایمان به یکرنگی زمستان بشوند….
پاسخ:
کاش...
شنبه 28 فروردین 1395 16:26
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اینم یه دل نوشته ای که واقعا میشه گفت از دل نوشتم. تقدیم به دوست مهربانی.
یک روز میرسد که مشتی خاک برروی تن بی روح من پایان میدهد به شیطنت هایم ... به بازی گوشی هایم... به سادگی ام... به تمام آن بچه بازی هایم .... روزی که همه با دیدن عکسم بغض میکنند و میگویند دیوانه دلمان برای مسخره بازیت تنگ شده است . آن زمان است که در خواب ابدی به سرمیبرم و رهامیشوم از آدمهایی که هیچگاه سادگی ام را به خاطر جاه طلبی خود نخواستند ... هیچگاه نتوانستند دلم را بی شکست ببینند... هیچگاه خنده های دروغینم را ندیدند ... و دنیایی که باوجود بزرگیش، غم پشت نگاههایم را نادیده گرفت... اشک هایم را نادیده گرفت... صدای خداگفتنم برای نشنیدن هارا نادیده گرفت... روزگار چه میداند از گریه های او گریه کردن چیست ... چه میداند درد ازدست دادن چیست... چه میداند اشک ریختن بی صدا برای زخم نزدن بردل عزیزترینت چیست ... روزگار هم نمیداند چگونه میشود با خیل غمهایت لبخند زد...
میدانی اینروزها دلم تنگ محبتی است که سالهاست گم شده میان آدمایی ازجنس نامردی... آری نامرد بود روزگار...
او هم میداند که نبودن هایم ساده میکند بار سنگینش را..
پاسخ:
هوایم بارانیست....
دلم طوفانی...
قلبم ....................
کاش دیگر به اتمام برسد این دنیا...
دیگر نمیتوانم......
ادامه ی این زندگی بس سخت و جان فرساست....
...
شنبه 28 فروردین 1395 15:08
خسرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
. دانشگاه . شروع فهمیدن بود برایم . و این یعنی بیشتر
. شیفته و عاشق شدن !!! . برای اغلب نشریات می
. نوشتم . و مجلات را با شعرهایم بمب باران میکردم !!
. در نتیجه اولین مجموعه اشعارم بوجود آمد . در سال 88
. در آمد کشور از فروش نفت را با محاسباتی برای ریشه
. کن کردن مشکل بی خانه ماندن اکثریت کافی دانستم
. آمارهای غیر واقعی را با دلایل کافی توضیع میدادم .
. و . . و . . تا در عین ناباوری احمدی نژاد پیروز شد .
. من وابسته هیچ حزب و گروهی نبودم . درد جامعه را
. با نوشته هایم بیان میکردم . و نقدهای من باعث
. شد . بعد از روی کار آمدن دولت احمدی نژاد . .
. و پاک سازی دانشجویان . مرا که در ترم آخر با
. شش واحد درسی !!!!!!! . در مقطع ارشد بودم
. از دانشگاه بی هیچ دلیلی اخراج کردند !!!!! .
. و فقط شش واد آسان !!!!!!!! . گر چه مدرک گرا
. نیستم . شغلم هیچ ارتباطی با رشته تحصیلیم
. ندارد . در شرکت خصوصی که بنیان گذارانش
. دو نفر و ثروت شان ده در صد کل ثروت کشورمان
. است !!!!!!!!!! . .
پاسخ:
مهم تلاش بی وقفه ی شماست که هنوز هم ادامه دارد مهربان...
ممنون از اعتماد شما...
شنبه 28 فروردین 1395 14:54
خسرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
.درود . در یازده سالگی با شاهنامه آشنا شدم .
. [ پدرم شب ها برایمان شاهنامه می خواند ]
. تا آواخر دبیرستان . شاهنامه . دیوان غزلیات و بوستان
. و گلستانی که خزان را در آن راهی نیست . و دیوان
. خواجه شیراز و . . و . . و . . خوانده بودم . البته با اندکی
. فهمیدن . دوستان . اقوام و آشنایان . اغلب مرا . سوپر
. استار آینده سینما می دانستند !!!!!!!! . . اما کلمات مرا
. بر بال احساس . به کهکشان ها میبرد . آهو بچه گان
. واژه برایم دلربایی میکردند . و با جادوی کلمات اسیرم
. و من بی هیچ مقاومتی . . تن به اسارت میدادم . و
. البته از این اسارت . زندگی می یافتم . . . ادامه دارد
پاسخ:
زندگی یافتن از اسارت...
بسیار زیبا...
شنبه 28 فروردین 1395 14:43
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بسیارزیبا
پاسخ:
فدات گلم..
شنبه 28 فروردین 1395 13:51
احساس نویس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خصوصی هست بعد خوندن پاک کنین :
-----------------
مرتضی ۲۰ گیلان هستم
ببخشید نمیتونم فامیلیم رو بگم !!!
در کل ممنونم که خبر دادین
شنبه 28 فروردین 1395 13:49
احساس نویس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالی بود مثل همیشه ...
پاسخ:
سپاس فراوان از شما..
شنبه 28 فروردین 1395 13:12
ایلیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حرفهای ما
هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
پاسخ:
ناگهان خیلی زود دیر می شود...
شنبه 28 فروردین 1395 07:10
علی رفیعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بی تو نمیشه تکیه کرد به پرسه های نیمه شب
حتی به تلخی همین ترانه های جون به لب
پاسخ:
حتی به تلخی همین ترانه های جون به لب...
....
جمعه 27 فروردین 1395 21:43
نرگس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
از هرچی بگذریم ازاین چشم و ابروی دنیاجان نمیشه گذشت... به هرحال یه گرافیست باید یه طراحم باشه. عالللللیه عزیز.
پاسخ:
ای ناقلا........
فدات
جمعه 27 فروردین 1395 19:40
nazi
امتیاز: 0 0
لینک نظر
انگار قدم هام ب این خیابونا...
وقی ک تو نیستی...
بدجوری وابسته ست...
پاسخ:
عزیزم....
جمعه 27 فروردین 1395 19:39
nazi
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تمام شهر را با خیالت قدم زدم...
تو هیچکجا نیستی
پاسخ:
ای جان من....
جمعه 27 فروردین 1395 16:15
علی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
اپحت عاااالی بود
پاسخ:
سلام مهربان...
خیییلی ممنون ...
شما لطف دارید.
جمعه 27 فروردین 1395 15:22
احمد-ا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
... و دلها همون دلهای گم شده
پاسخ:
و دلها همون دلهای گم شده....
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.