X
تبلیغات
نماشا
رایتل


در من جنازه بیماری است

با دست های زخمی و آلوده

با پاهای دراز در خون و

با چشم های بسته و آسوده

در من جنازه دلتنگی است

با خنده های وحشی آذرماه

با بغض های شکسته و بی مزه

با اشک های رها شده درچاه

در من همین هوای گرفته

یک صورت سیاه و عبوس است

در تو سپیدی و یک چادر

این ها نماد عروس است

علی رفیعی



تاریخ : چهارشنبه 10 آذر 1395 | 17:54 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (2)


آوازم را می شنوی؟

شده ام غمگین تر از آوازقو...

لحظه ی  اولین  دل بستگی   مان  منتظر است...


منتظره  آوازی  فراتر  از  آوازقو..❤



تاریخ : یکشنبه 7 آذر 1395 | 18:40 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (3)


گاهی باید دل کندو رفت...


به کجا...نمیدانم...

انتهایش مرگ باشد یا زندگی...


ختم کارش را نمیدانم....




تاریخ : چهارشنبه 3 آذر 1395 | 17:36 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (2)


بیا با پنجه راه برویم. . .

روی تن این دنیا. . .
بگذار خواب بماند. . .
نفهمد از قانونش گریخته ایم و،
دل باخته ایم. . . !
.



تاریخ : پنج‌شنبه 27 آبان 1395 | 14:59 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (5)


ســــر زده بیــــــا …

کمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیست …
آن وقــــــت …
تکــــــاندن ِ شانــــــه هاﮮ ِ پُـر غُـبــــــار
و مُرتب کردن ِ موهــــــاﮮ ِ پریـشــــــانت ،
بهانـــــــﮧ اﮮ مـﮯشود براﮮ ِ زندگـــــــﮯ . . .
.



تاریخ : پنج‌شنبه 27 آبان 1395 | 14:31 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (3)


سلام.اخرین دو شنبه پاییزی  مهر....

چه دلنشین است

روزی که بالبخند 

شروع شود 

پنجره ی دلت را 

رو به خوشبختی باز کن 

عشق را به قلبت دعوت کن 

و نفس بکش هوای مهربانی را

سلااااام روزتون

 مملو از لطف و برکت



تاریخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | 10:50 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (11)


 عکس ها

تنها

پنجره هایی هستند

که زمان و همه دنیای آن سویش

از حرکت ایستاده است…

کاش میشد

به جایی در این عکس ها کوچ می کردیم…!



تاریخ : دوشنبه 26 مهر 1395 | 10:35 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (5)


عطر تو دارد این هوا....


سربه هوا ترین منم..........



تاریخ : سه‌شنبه 20 مهر 1395 | 00:25 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (13)


دوده این شهر مرا از نفس انداخته است..

به  هوای کربوبلا محتاجم...



تاریخ : یکشنبه 11 مهر 1395 | 18:48 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (8)


از"دوستت دارم"

تانگاه

عاشقانه 

فقط

یک پاییز

گذشته…!

چقدرزود

غریبه شدی

وقتی

هنوز

پاییزرا

بمن بدهکاری…!!!




تاریخ : یکشنبه 11 مهر 1395 | 16:02 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (2)


جاده بهانست

مقصود چشم توست

من راهی توام،

ای مقصد درست....



تاریخ : جمعه 9 مهر 1395 | 23:15 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (6)


دلتنگم..

دل تنگ تر از همیشه......

برای خودم 

کودکی هایم .... 

شادبودنم... .....

سرزندگی............

  همه و همه...

گم شده ام در دنیای تاریکی که خودم ساخته ام.

  باید زهرایم را پیدا کنم 

همان زهرایی که از جنس نور است نه تاریکی...



تاریخ : پنج‌شنبه 25 شهریور 1395 | 12:17 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (11)


از تو عبور میکنم فقط نگاه میکنی

من اشتباه میکنم تو هم گناه میکنی

ازم عبور میکنی ببین سقوط میکنم

به من نگاه کن بزن فقط سکوت میکنم

از تو عبور میکنم فقط نگاه میکنی

من اشتباه میکنم تو هم گناه میکنی

به من نگاه کن نترس، من به تو مبتلا شدم

به موج میزنم ببین چه ساحلا خدا شدم

به من نگاه کن بگو کجا رو زیر و رو کنم

کدوم گلایه رو بگم چه دردی آرزو کنم

به من نگاه کن برو فاصله باورم بشه

در انتظار بودنت عذاب آخرم بشه

ازم عبور میکنی ببین سقوط میکنم

به من نگاه کن بزن فقط سکوت میکنم

به من نگاه کن بگو کجا رو زیر و رو کنم

کدوم گلایه رو بگم چه دردی آرزو کنم

به من نگاه کن برو فاصله باورم بشه

در انتظار بودنت عذاب آخرم بشه




تاریخ : جمعه 1 مرداد 1395 | 23:59 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (16)


فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت :
خدایا می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است ...
خدا درخواست فرشته را پذیرفت.
فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم این بال ها در زمینچندان به کارم نمی آید.
خداوند بال های فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگه می دارم. اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمـیـنم دامنگیر است.
فرشته گفت: باز می گردم و حتما باز می گردم!
این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.
فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد!
او هر که را که می دید به یاد می آورد، زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.
اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بال هایشان به بهشت برنمی گردند
روز ها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد
و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور و زیبا به یاد نمی آورد

نه بالش را و نه قولش را !
فرشته فراموش کرد ...
فرشته در زمین ماند ...
فرشته هرگز به بهشت برنگشت ...



تاریخ : سه‌شنبه 29 تیر 1395 | 15:17 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (4)


دود این شهر مرا از نفس انداخته است..

به هوای کربوبلا محتاجم...



تاریخ : دوشنبه 28 تیر 1395 | 13:31 | نویسنده : زهرا سادات .. | نظرات (2)
مطالب قدیمی تر

دانلود آهنگ جدید

  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک